صفحه اصلي روايتگر http://www.ravayatgar.ir/http://www.ravayatgar.ir/fa/TlM4eEwyaHZiV1VtTHlNakkwTnZiblJsYm5Rakl5TXYtdEpvWGNFV2J1dkElM2Q=/صفحه اصلي
اطلاعیه ها http://www.ravayatgar.ir/http://www.ravayatgar.ir/fa/TVRFdk1TODVKalEzSmpBbU1DRk5iMlJsYkNZeE5Ea3ZJeU1qUTI5dWRHVnVkQ01qSXk4JTNkLUtORDlaJTJmTEhGcDQlM2Q=/اطلاعیه ها
دريافت آثار http://www.ravayatgar.ir/http://www.ravayatgar.ir/fa/TVRJdk1TOHpOQ1kySmpBbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtTjl6NjNsNXNXekUlM2Q=/دريافت آثار
تماس با ما http://www.ravayatgar.ir/http://www.ravayatgar.ir/fa/TVRJdk1TOHpOQ1kwSmpBbU1DRkJjbU1tTUM4akl5TkRiMjUwWlc1MEl5TWpMdyUzZCUzZC1MVmhQMyUyZkFraWtZJTNk/تماس با ما
ورود به سيستم http://www.ravayatgar.ir/http://www.ravayatgar.ir/fa/TVRJdk1TODFOaVloUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMTBjblZsSVdac1kzSmxZWFJsZFhObGNqMW1ZV3h6WlNGbWJISmxjMlYwY0dGemN6MW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNaaU5peDJZallyeURZcU5tSElOaXoyWXJZczlpcTJZVWhMeU1qSTBOdmJuUmxiblFqSXlNdi1VaTR3bjZkSHJKZyUzZA==/ورود به سيستم
ثبت نام http://www.ravayatgar.ir/http://www.ravayatgar.ir/fa/TVRJdk1TODFOeVloUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMW1ZV3h6WlNGblpXNWxjbUYwYjNKd1lYTnpQV1poYkhObElYZGhkR1Z5YldGeWF6MW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNZcTlpbzJLb2cyWWJZcDltRklTOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtZ2UzbCUyZks2MTdCcyUzZA==/عضويت
فراموشي رمز عبور http://www.ravayatgar.ir/http://www.ravayatgar.ir/fa/TVRJdk1TODFPQ1loUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNaZ2RpeDJLZlpoZG1JMkxUWmlpRFlzZG1GMkxJZzJMbllxTm1JMkxFaEx5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LSUyZkN2MEpreWQ3MmMlM2Q=/فراموشي رمز عبور
گنجينه راويان http://www.ravayatgar.ir/http://www.ravayatgar.ir/fa/Tmk4eEx6RTFPQ1l5TlNZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LTZmQmFaeDBUTUxNJTNk/گنجينه راويان
راهيان نور http://www.ravayatgar.ir/http://www.ravayatgar.ir/fa/Tnk4eEx6RTFPQ1l5TmlZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LXlyekZ1aFpJJTJiVzQlM2Q=/راهيان نور
ايثار و شهادت http://www.ravayatgar.ir/http://www.ravayatgar.ir/fa/TVRBdk1TOHhOVGdtTXpBbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtZnZoZTVTQjdYNjQlM2Q=/ايثار و شهادت
ويژه نامه http://www.ravayatgar.ir/http://www.ravayatgar.ir/fa/T0M4eEx6RTFPQ1l5TnlZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LUZqOTg5cGNGJTJmb0UlM2Q=/ويژه نامه ها
رسانه هاي شهدايي http://www.ravayatgar.ir/http://www.ravayatgar.ir/fa/T1M4eEx6RTFPQ1l5T1NZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LVUlMmJxMzRkTzRaTHclM2Q=/رسانه هاي شهدايي
نمايه ها http://www.ravayatgar.ir/http://www.ravayatgar.ir/fa/TVRFdk1TOHhOVGdtTXpFbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtRSUyZjhZNVBzSyUyYlY0JTNk/نمايه ها
پاسخ به شبهات http://www.ravayatgar.ir/http://www.ravayatgar.ir/fa/TVRVdk1TOHhOVGdtTWpnbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtbiUyYkhRVVolMmZhelg0JTNk/پاسخ به شبهات
كتب مرتبط http://www.ravayatgar.ir/http://www.ravayatgar.ir/
سايت ها http://www.ravayatgar.ir/http://www.ravayatgar.ir/
سازمان ها http://www.ravayatgar.ir/http://www.ravayatgar.ir/
مجلات http://www.ravayatgar.ir/http://www.ravayatgar.ir/
وبلاگ ها http://www.ravayatgar.ir/http://www.ravayatgar.ir/
فيلم ها http://www.ravayatgar.ir/http://www.ravayatgar.ir/
گروه هاي تبليغي http://www.ravayatgar.ir/http://www.ravayatgar.ir/
نرم افزارها http://www.ravayatgar.ir/http://www.ravayatgar.ir/
رسانه ها و مطبوعات http://www.ravayatgar.ir/http://www.ravayatgar.ir/
صفحه اصلي http://www.ravayatgar.ir/http://www.ravayatgar.ir/fa/TVRFdk1TOW9iMjFsSmk4akl5TkRiMjUwWlc1MEl5TWpMdyUzZCUzZC1rTWhyaXFXTkNSOCUzZA==/صفحه اصلي
ارتباط با ما http://www.ravayatgar.ir/http://www.ravayatgar.ir/fa/TVRFdk1TOWpiMjUwWVdOMGRYTW1OQ1l3SmpBaFFYSmpKakF2SXlNalEyOXVkR1Z1ZENNakl5OCUzZC1hTEJOMVpJMUwlMmZzJTNk/ارتباط با ما
درباره ما http://www.ravayatgar.ir/http://www.ravayatgar.ir/fa/TVRFdk1TOWpiMjUwWlc1MFozSnZkWEJzYVhOMEpqTXpKakFtTUNGQmNtTW1NQzhqSXlORGIyNTBaVzUwSXlNakx3JTNkJTNkLUdYTUl2T3B1eDVZJTNk/درباره ما
پايگاه تخصصي راويان|روايتگر - گزارش
لطفا صبر کنید
Alternate content if Flash is not supported
منوي بخش ها
پربازديدها
صفحه اصلي>راهيان نور>يادمان ها>جنوب
نويسنده:
امتياز به مطلب:
/0
1393/11/20
بازديد: 13516

گزارش كاروان اباصالح

راوي : حجةالسلام مهدي دياني
هفته بسيج دوستان قديمي‌ام در مدرسه اباصالح قم به من گفتند: آيا به ما هم وقتي مي‌دهي تا يادواره شهدايي در مدرسه داشته باشيم. تلاش كردم درس‌ها و وعده‌هاي هفته بسيج را جابجا كنم و بيايم و بالاخره آمدم. چه جمع قشنگ و غريبي از شهداء براي طلبه‌ها گفتم كه روزي خودم هم مثل آن‌ها در همان مدرسه عشق به شهادت شوري به سرم آورده بود كه در حلقه چشمانم هويدا بود عاشقي!!!
اين جلسه پر سوز و معرفت مقدمه اردوي راهيان نور سال 89 بچه‌هاي مدرسه شد. روزي دكتر مديحي از بچه‌هاي قديمي مدرسه تماس گرفت كه مي‌دانم در راهيان نور چقدر وقت شما تنگ است اما مي‌خواهم يا خودت بيايي يا يك راوي خوب برايمان بفرستي. چشم!!! دنبال كردم آقاي شاكري كه آزاده و جانباز است نشد. رسول‌پور فرزند شهيد و شاگردان قديم مدرسه قبول كرد ولي دلهره داشت و مي‌گفت: من سال‌هاي قبل رفتم امسال تو برو. امسال بايد قوي‌تر باشيم. مسائل حاشيه‌اي و بدگويي برخي دوستان متفاوت‌السليقه هم مانعمان نشود. گفتم من مسئول اعزام و مديريت 400 راوي روحاني هستم تو كه مي‌داني. گفت:... در نماز جمعه آقاي صادقي راوي رزمنده و خوبمان را ديدم دستش را گذاشتم در دست دكتر مديحي اما او هم پدر خانمش در راه كربلا تصادف كرد و... ؛
اكبري راوي جوان اما با استعداد هم كه هماهنگ شد 4 روز قبل از 27 بهمن آمد و گفت اين‌ها يك اتوبوس هستند و اگر شما مي‌روي من با كاروان ديگري بروم... بالاخره قرعه به نام من بيچاره زدند. دوشنبه با وجود كلاس و جلسه هيأت علمي ـ تخصصي تبليغ در جلسه هماهنگي و مديريت اردو در مدرسه شركت كردم. برنامه‌ريزي مسيرها و فرهنگي را كمك كردم و روز چهارشنبه از صبح تمام كارهاي عقب‌افتاده يك ماهم را انجام دادم و سفارش‌ها را در گروه تفحص سيره شهداء به بچه‌ها كردم و آمدم سر فلكه ارتش و ساعت 14 به سمت دوكوهه حركت كرديم. 15/15 دقيقه به اراك رسيديم و تجديد وضويي و روحيه‌اي با يك چايي دبش.
در مسير بچه‌ها سؤال مي‌كردند كه چگونه مي‌توان طلبه‌هايي كه خودشان انقلابي بودند و همچنين خانواده‌هايشان ولي بعداً تحت تأثير يك هم‌مباحثه‌اي ديگر انقلاب و شهداء را باور ندارند را در راه آورد يا اين‌كه چرا فرزندان شهيد همت آن‌طرفي و... و برخي هم درباره شهيد ضابط سؤال مي‌كردند كه وعده داده‌ايم بعد از صرف چاي صحبت كنيم. صحبت اوليه‌مان با همين مباحث شروع شد. وقتي حرف از شهيد ضابط شد، روضه حضرت زهرا پيش آمد و شروع اردو با روضه زيباي حضرت زهرا و صوت شعر زيباي:
يا فاطمه من عقده دل وا نكردم                   گشتم ولي قبر تو را پيدا نكردم
كه توسط آقاي مديحي خوانده شد، گره خورد و بعد از آن بچه‌ها نواي لعن بر قاتلين حضرت و غاصبين ولايت اميرالمؤمنين كار را ادامه داند و اصرار بر خاطره‌گويي كردند.
سي كيلومتري خرم‌آباد اول وقت نماز مغرب و عشاء را اقامه كرديم و بعد از نماز مسئول اردوهاي دانش‌آموزي استان مركزي را كه در حال بازگشت از منطقه بود ديدم و با هم قرار كاري براي 3 اسفند در قم گذاشتيم. ساعت 19 شام را كه الوويه لذيذي بود در اتوبوس سرو كرديم و ساعت 30/19 دقيقه از كنار خرم‌آباد گذشتيم. حالا وقت آن بود كه سخن از دوكوهه را شروع كنيم كه يكي از بچه‌ها براي مشروتي آمد. حالا چه كنيم؟ از بحث عيدالزهرا شروع شد و به بحث سن مناسب براي زندگي مشترك و مشاوره و چه مقدار به كارهاي فرهنگي و بسيج كنار درس پرداختن ادامه يافت تا بالاخره بچه‌ها را آمده شنيدن يافتيم و باقي بحث را وعده به بعد داديم و سخن درباره اردوگاه و آمادگي جهت رزم و نبرد و چگونگي مقابله دشمن در ابتداي انقلاب با توطئه‌هاي ضد انقلاب و ترورها و گروهك‌ها و تلاش براي تجزيه ايران جنگ با كموله و دموكرات و خنثي كردن كمك‌هاي بني‌صدر به آن‌ها و تلاش حاج احمد متوسليان گفتيم و جمع شدنشان با حاج ابراهيم همت و شهيد محمود شهبازي و شهيد وزوايي و شهيد رنجبران در تشكيل تيپ 27 محمدرسول‌الله در دوكوهه ادامه داديم و اين‌كه در اردوگاه‌ها آن‌چه مهم‌تر از آمادگي نظامي اتفاق مي‌افتاد آمادگي معنوي و روحي بود. همه اين حرف‌ها در تونل جاده جديد خرم‌زال گفته شد وقتي از تونل و بزرگراه خارج شديم، 60 كيلومتر به انديمشك مانده بود كه ساعت 30/22 دقيقه به دوكوهه رسيديم. بعد از استقرار بچه‌ها در ساختمان گردان مقداد، همه براي تجديد وضو جلوي حسينيه حاج ابراهيم همت آمدند و بعد از نثار فاتحه براي شهداي گمنام جلوي حسينيه، به سمت گردان تخريب حركت كرديم. تا همه بيايند تو خط كمي طول كشيد. ديديم اين‌جوري صبح هم نمي‌رسيم. بچه‌ها را به صف كرديم و زير نور كم‌رنگ مهتاب به خاطر هواي ابر به ستون يك با برخي آموز‌ش‌هاي نيم‌بند ستون‌كشي در شب به گردان تخريب رسانديم. آن‌جا حرف‌هاي دل درباره بچه‌هاي بااخلاص گردان تخريب گفته شد و توسلي به ياد شهداي تخريب و دو ركعت نماز عشق حالي به بچه‌ها داد بعد به سرعت اين سه كيلومتر را برگشتيم كه بچه‌ها براي نماز شب خواب نمانند اما با اين همه كه ما خسته‌شان كرده بوديم تازه شروع كردند از سر و كله تانك و نفربرها بالا رفتن.
صبح گروه اخلاص اندكي براي نافله شب در حسينيه حاج ابراهيم همت بي‌سيم دلشان را روشن كرده بودند و همراز با شهداء مناجات حضرت امير7 را مي‌خواندند. اذان شد و هنوز عده‌اي از بچه‌هاي كاروان و باقي كاروان‌ها آماده براي نماز نبودند. پيشنهاد شد مداح گردان آقاي فرزانه زيارت عاشورا را بخواند تا بچه‌ها جمع شوند. جمع و تفريق شدند و اذان و نماز صبح؛ بعد از نماز صبح فرزانه شروع به دعاي عهد خواندن با بلندگو كرد كه با آن بلندگوي قوي حسينيه هم‌صدايش به زور شنيده مي‌شد به حالي رفته بوديم كه بغض آسمان از فراغ شهدايي كه نماز شبشان ترك نمي‌شد، تركيد. چنان غرشي كه همه برق‌ها رفت و انگار همه اشك‌هايش را يك‌جا روي حسينيه خالي كرد. ديگر صداي فرزانه به گوش نمي‌رسيد. با هر زحمتي كمكش كرديم دعا را تمام كند. حالا دكتر و مسئول بسيج تلاش مي‌كردند بلندگو را راه بياندازند كه ديدم ديگر وقت تأمل نيست. بلند شدم شروع كردم از نيت الهي كه چگونه بدن‌هاي ضعيف را قوت داد طبق حديث علوي با چند خاطره از شهيد محسن آقازيارتي گره زدم و همه چون مي‌ترسيدند كه مثل بسيجي آبكشيده شوند تو تاريكي و ظلمات بيرون نرفتند و به حرف‌هاي من خوب گوش كردند. بعد از صحبت دعا به امام زمان و نائب بر حقش امام خامنه‌اي(مدظله‌العالي) كرديم و بچه‌ها رفتند تا زير باران وسائلشان را جمع كنند و سوار اتوبوس شوند. با بچه‌هاي مقر دوكوهه صحبت‌هاي كاري انجام شد و بعد از كمي معطلي 30/7 دقيقه از دوكوهه در اين صبح زيباي پنج‌شنبه بيرون زديم. نيم‌ساعتي هم در انديمشك به جهت تهيه چاي دبشي كه بچه‌ها را سر حال بياورد معطل شديم. بالاخره به طرف شوش حركت كرديم و در راه صبحانه را نوش جان كرديم. عجب كره و مربايي با چاي ان‌شاءالله نوش جانمان باشد، گوشت شود به بدنمان و سرباز خوبي براي امام زمان(عج) و نائب اعملش سيد علي الحسيني الخامنه‌اي شويم. إن‌شاءالله؛
بعد صبحانه شروع كرديم به تشريح منطقه خوزستان؛ از لحاظ جغرافيايي و تركيب جمعيتي و اين‌كه قرارداد 1975 الجزاير چگونه بعد از سه مرتبه تصرف خرمشهر توسط همسايه غربي و بازگشت ذلت‌بارش و چگونگي كودتاي صدام و همچنين تحركات قبل از جنگ و توزيع شب‌نامه و سلاح بين عشاير و همچنين تصرف يك‌ساله دشمن در مناطق عرب‌نشين و بعد عمليات ثامن و طريق‌القدس و اين‌كه مقدمات عمليات فتح‌المبين آغاز شد و تدارك حمله و طراحي دور زدن توپخانه دشمن و توسل شهيد محسن وزوايي را و فتح بزرگ با تفعل به قرآن و سوره فتح آمدن را گفتيم.
ساعت 40/9 در يادمان فتح‌المبين پياده شديم. بعد از تجديد وضو بچه‌ها را به ستون دو در كانال تا سنگرهاي كمين با نواي كجائيد اي شهيدان خدايي برديم و بعد توضيح درباره شيار، سنگرهاي كمين و قتلگاه نيروهاي تيپ المهدي و دوباره به ستون يك با نواي ياد امام و شهداء حركت به سوي قتلگاه نموديم. آن‌جا سينه‌زني مختصري و توجيه عمليات بزرگ فتح‌المبين و نقش تفكر خلاق (حسن باقري) اخلاصش و توانايي در فرماندهي و بعد ذكر ياد و خاطره شهيد شيرعلي سلطاني و اشاره به قتلگاه شهداء شد و توسل خوبي توسط دكتر مديحي شد.
حالا آن قدر بچه‌ها عاشقانه و عارفانه كنار اين قتلگاه شهداي تيپ المهدي هر كدام در گوشه‌اي مشغول نماز بودند كه آدم دلش نمي‌آمد از اين حالت زيباي بچه‌هاي نسل سوم انقلاب دل بكند اما وقت تنگ بود و بايد به سمت سوسنگرد حركت مي‌كرديم.
ساعت 10/11 دقيقه حركت كرديم به سمت اهواز كه از آن‌جا به سوسنگرد برويم. در اتوبوس طلبه‌ها با اجازه مسئول اردو ياركشي كردند براي اين‌كه شب مسابقه ورزشي برگزار كنند و تا اهواز بچه‌ها بحث‌هاي قشنگي درباره بصيرت و يقين كه نام اردويمان بود داشتند.
از جمله برنامه‌هاي زيباي اردو پخش فيلم مستند دفاع مقدس در اتوبوس بود و حالا سؤال‌هاي جديد براي بچه‌ها پيش مي‌آمد.
نماز ظهر را در مسجد رحمان سه راه اهواز ـ خرمشهر خوانديم و به سمت دهلاويه حركت كرديم كه در مسير شروع به صحبت درباره چگونگي تصرف و محاصره سوسنگرد و رشادت و شجاعت مردم سوسنگرد نموديم و بالاخره شهادت چريك عارف چمران قهرمان در دهلاويه تمام شد. تا غذا گرم شود در نمايشگاه شهيد چمران، عرفان، دانش، حماسه و عشق به شهيد نواب صفوي و امام موسي صدر و خميني1 و ابوترابي‌اش را گفتيم و بعد از تكميل توضيحات توسط آقاي عبياوي و پخش فيلم لحاظت شهادت شهيد چمران، مائده مرغ را خورديم كنار اتوبوس كه در فضاي باز بسيار عالي بود و حركت به سوي شهر هويزه را ساعت 5 عصر آغاز نموديم كه قبل از نماز مغرب آن‌جا بوديم. سيد حميد علم‌الهدي برادر شهيد علم‌الهدي به همراه عده‌اي از خانواده سيد علي و سيد كاظم كه چهل روز قبل به رحمت خدا رفته بودند و براي چهلم ايشان براي قرائت دعاي كميل آمده بودند بعد از دعاي كميل توضيحي سر قبر شهيد علم‌الهدي و روضه عصر عاشورايي يادگار بسيار خوبي شد. ساعت 30/7 شب به طرف خرمشهر حركت كرده و در آبادان پادگان ميثاق وارد شديم و بچه‌ها بعد از صرف شام به خواب رفتند.
صبح جمع 29/11/89
با آن‌كه قرار بود صبح زود براي دعاي ندبه گلزار شهداي آبادان باشم اما... اما بچه‌هايي كه شب قبل تا ساعت يك به هر دليل نخوابيدند و گفتند و خنديدند توان معنوي‌اش را نداشتند. براي همين كمي معطل شديم. بنده دنبال نان و خامه براي صبحانه و برادر مديحي مشغول پخت نهار بود. بالاخره ساعت 30/7 از اردوگاه ميثاق بيرون زديم و در مسير براي بچه‌ها از آبادان كه عبادان بود و حالا به خاطر حمله فرهنگي استعمار انگلستان تبديل به شهر مد و تريپ شده و شجاعت‌هاي مردمش زمان جنگ گفتيم و بالاخره صبحانه را نزديكي اروندكنار نوش جان كرديم و وارد يادمان شده بچه‌ها به ستون يك تا كناره اروند آمدند و بعد دَم:
امشب حرم آل علي آب ندارند                   طفلان همه از تشنه‌لبي تاب ندارند
گرفتيم و بچه‌ها سينه باحالي زدند و صحبت درباره تفكر خلاق و شكست هيمنه دشمن با عبور از اروند شد و توسل به امام زمان. اي كاش آن صبح جمعه آقا اين سربازانش را از اروند طلب كرده بود.
بچه‌ها سر موقع آمدند و به سرعت آمديم خرمشهر و به نماز جمعه رسيديم و بعد در راهپيمايي محكوميت فتنه‌گران رسوا شده شركت كرديم كه بچه‌ها زيباترين نماد حزب‌الله شدند و امام جمعه دعوت نمود برويم دفترش كه در راه يكي از رزمنده‌هاي خرمشهري از خاطرات شهيد جهان‌آرا گفت كه سيد محمدعلي به ما گفت من بيعتم را از شما برداشتم و اگر مي‌خواهيد برويد و در دفتر امام جمعه سخنان زيبايش را درباره درآميختن گوهر علم با عمل يادگاري خوبي برايمان شد.
نهار را در ستاد شهيد ضابط از لب به معده نرسانده بچه‌ها را راه انداختيم به سمت گلزار شهداي خرمشهر و ياد مظلوميت آن‌ها را با فاتحه‌اي زنده كرديم و به سمت شلمچه راه افتاديم. ساعت 5 بعدازظهر عصر جمعه وارد غروب غمگين شلمچه شديم. بچه‌ها منظم به ستون يك با نواي حاج منصور ارضي كه از بلندگو پخش مي‌شد در صحراي شلمچه گرد هم نشستند و شلمچه‌‌شناسي‌شان تبديل به معرفت امام زمان شد و نماز مغرب و عشاء را آن‌جا خوانديم و بعد احوال‌پرسي با فرمانده سپاه خرمشهر شب آمديم ستاد شهيد ضابط كه بوي شهداي راوي و شهداي مقاومت خرمشهر را مي‌داد شب را بيتوته كرديم و صبح به طرف طلائيه به راه افتاديم. در راه طلائيه از مظلوميت شهداي گرمدشت، ايستگاه حسينيه و جاده اهواز خرمشهر در عمليات بيت‌المقدس حرف به ميان آمد و اين‌كه با وجود اين همه شهادت‌ها در اين جاده كسي در اين راه شهداء به فكر آرمان شهدا نيست حالا به سه راهي جفير رسيديم و از جاده جديدالاحداث شركت نفت به سوي طلائيه رفتيم. 9 صبح در طلائيه به ستون يك به طرف سه راهي انتخاب خدا از بين دنيا، آخرت و خدا حركت كرديم تا روش شهداء را ياد گيريم. حرف از ايستادگي براي به كرسي نشستن حرف امام بود كه به عبدالله ميثمي فرمود: حفظ جزاير مجنون حفظ اسلام است و براي عملي شدن خواسته امام ابراهيم همت از سرش گذشت و حسين خرازي و مهدي باكري از بازويشان. آري! حسين بازوي خيبرشكنش را داد و مهدي برادر را كه همچون بازوي انسان است. به بركت ياد شهيد برونسي چه روضه سه ساله‌اي نصيبمان شد كه از آن جرعه‌نوش شديم نماز ظهر را بر سر مزار شهداي هويزه اقامه نموده و طي مسير كرديم به سمت چزابه در راه بچه‌ها گرسنه بودند كه با ياد تقسيم آذوقه‌هاي كوله‌پشتي شهدا با هم هر كسي چيزي مثل شكلات و نان برنجي و... بين بچه‌ها تقسيم مي‌كرد. به راستي چه درس زيبايي شهداء به ما دادند. لذت و طعم اين تنقلات كه از روي اخلاص بچه‌ها به يكديگر مي‌دادند، شيرين‌تر از هر نوع غذاي لذيذي بود. بالاخره به چزابه رسيديم و تا ناهار گرم شود. بر سر قبر شهداي گمنام تنگه چزابه از مقاومت 16 روزه شهيدان درويش، حسين خرازي و مصطفي رداني‌پور و الگوگيري 33 روز مقاومت حزب‌الله در روستاي مارون‌الرأس با هم خاطره نوشتيم و بعد از صرف ناهار به سوي فكه قتلگاه عاشقان خميني سرازير گشتيم. آن‌جا بچه‌ها به مصداق ورود در وادي مقدس طوي پاها را برهنه كردند و در معبر تنگ و رملي پا نهادند و گاهي نيز مطاف عشق گستردند تا از سيد شهيدان اهل قلم مرتضي آويني، مشق در خون غلطيدن كنند. آه فكه چه غروب وداع دلگيري داشتي كاش حاجياني كه مكه را ديدند يك بار هم فكه را زيارت مي‌كردند. اي كاش قتلگاه يكصد و بيست شهيد فكه ما را هم مثل شهداء به بهشت رهنمون مي‌شد. وعده نزديك است «ومنهم من ينتظر وما بدلوا تبديلاً»؛ 23 / احزاب؛
چقدر اين قتلگاه شبيه قتلگاه حسين بود. گويا هنوز صداي شهداي فكه كه به عنوان آخرين تقاضا از فرماندهشان پشت بي‌سيم مي‌خواهند كه براي آن‌ها روضه حسين بخواند به گوش مي‌رسيد.
بعد از ذكر توسل به ساحت حسين7 و اقامه نماز مغرب و عشاء به سمت مقبره مردي در شوش به راه افتاديم كه وقتي در سنه 16 هـ.ق سپاه اسلام شوش را فتح كرده بود. پيكر او را بعد از 400 سال سالم يافت و مولاي جاودانگي علي7 دستور داده بود كه دانيال نبي7 را كفن كرده و به خاك بسپارند و فرمود: «من زار اخي دانيال كمن زارني»؛ و او در زمانه ظهور مهدي رجعت مي‌كند و در ركاب مهدي شهيد مي‌شود.
شب را در دوكوهه بيتوته نموديم تا دوباره فرصتي براي نماز شب مناجات در حسينيه حاج همت پيدا كنيم و بعد از نماز صبح و ورزش صبحگاهي به سوي شرهاني 40 كيلومتري بين عين خوش و دهلران راه افتاديم. در شرهاني پاي صحبت‌هاي شير تفحص حاج اسد نشستيم و او برايمان از حكمت دير پيدا شدن شهدا گفت و چگونگي عنايت خود آن‌ها در عمليات تفحص و راه افتاديم و نماز ظهر را اول وقت در جوار امامزاده عباس (دشت عباس) اقامه كرده همزمان ناهار گرم شد و در ماشين آخرين ناهار اردو را تن ماهي نوش جان كرديم. اي گوشت شود به تنمان و استخوان نداشته‌اش هم در چشم آن‌ها رود كه چشم ديدن بسيجي و چفيه را ندارند. اي كاش اين همسفري تمام نمي‌شد ولي براي اين‌كه بچه‌ها ناراحت نشوند جلوي احساسات خودم را گرفتم و كنار پمپ بنزين انديمشك با شوخي و خنده از بچه‌ها خداحافظي كردم و آن‌ها به سوي قم و من به سوي كارواني ديگر به خرمشهر رفتم. ياران؛
اگر بار گران بوديم رفــتيم              اگر نــامهربان بوديم رفـــتيم
شما با خانمان خود بمانيـد             كه ما بي‌خانمان بوديم و رفتيم
 
خادم‌الشهداء
طلبه اسبق مدرسه شريفه اباصالح
محمدمهدي دياني
برچسب ها:
Fetch grdList Error

ارسال نظر